خرید بک لینک

بهم گفت:تاحالا شکار رفتی؟

گفتم :نه 

گفت:من قبلا می رفتم ،ولی دیگه نمی رم،آخرین باری که شکار رفتم شکار گوزن بود.خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم من بهش شلیک کردم درست زدم به پاش وقتی رسیدم بالای سرش هنوز جون داشت

نفس می کشید و با چشم هایش التماس می کرد زیبایش مسخم کرده بود حس کردم می تونه دوست خوبی واسم باشه میتونستم نزدیک خونه یه جای دنج براش درست کنم اما خوب که فکر کردم فهمیدم که این گوزن برای همیشه لنگ میزنه و هر وقت منو ببینه یاد بلایی می افته که سرش آوردم از نگاهش فهمیدم بزرگترین لطفی که میتونم در حقش بکنم ایننه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم

بعدش گفت:تو هیچ وقت نمی تونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی.

#قهوه سرد آقای نویسنده 

#روزبه_معین

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 22:26 توسط زهرا ونکی  | 

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 15:46

صفحه بندی